تبليغاتX
گروه فرهنگی و هنری مهرگان

گروه فرهنگی و هنری مهرگان

+ نوشته شده در  87/07/10ساعت 13:49  توسط گروه فرهنگی و هنری مهرگان  | 

تفسير سوره قدر

 

سوره قدر مكى است و پنج آيه دارد

سوره قدر آيات 1 - 5

بسم الله الرحمن الرحيم انا انزلناه فى ليلة القدر (1) و ما ادراك ما ليلة القدر (2) ليلة القدر خير من الف شهر (3) تنزل الملئكة و الروح فيها باذن ربهم من كل امر (4) سلام هى حتى مطلع الفجر (5).

ترجمه آيات

به نام خداوند رحمان و رحيم.ما اين قرآن عظيم الشان را(كه رحمت واسع و حكمت جامع است) در شب قدر نازل كرديم(1).

و تو چه مى‏دانى شب قدر چيست؟(2).

شب قدر(در مقام و مرتبه)از هزار ماه بهتر و بالاتر است(3).

در اين شب فرشتگان و روح(يعنى جبرئيل)به اذن خدا از هر فرمان(و دستور الهى و سرنوشت‏خلق) نازل مى‏شوند(4).

اين شب رحمت و سلامت و تهنيت است تا صبحگاه(5).

ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/06/29ساعت 16:50  توسط گروه فرهنگی و هنری مهرگان  | 

علائم شب قدر 

الحديث:

قال الباقران عليهما السلام:

سالته عن علامة ليلة القدر، فقال: علامتها ان يطيب ريحها، و ان كانت فى برد دفئت، و ان كانت فى حر بردت فطابت. (1)

ترجمه: (محمد بن مسلم) از علامت ليلة القدر پرسيد؟ پس امام (ع) فرمود: علامت ليلة القدر اين است كه بوى خوشى از آن پخش مى‏شود، اگر در سرماى (زمستان) باشد گرم و ملايم مى‏گردد، و اگر ليلة القدر در گرماى (تابستان) باشد خنگ و معتدل و نيكو مى‏گردد.

توضيح:

علامه طباطبائى در علايم شب قدر مى‏گويد: روايات در معنى و خصايص و فضايل شب قدر بسيار است، در بعضى از آن روايات علامتهايى براى شب قدر ذكر كرده از قبيل اينكه شب قدر، صبح آن شب آفتاب بدون شعاع طلوع مى‏كند و هواى آن روز معتدل است. (الميزان، ج 40، ص 332)

الحديث:

قال ابو عبد الله عليه السلام:

ليلة القدر فى كل سنة و يومها مثل ليلتها. (2)

ترجمه: شب قدر در هر سال است و روز آن مثل شب آن مى‏باشد.

الحديث

قال النبى (صلى الله عليه و آله):

ان انا ادركت ليلة القدر فما اسال ربى؟ قال (ص): «العافية‏». (3)

ترجمه: به پيامبر(ص) گفته شد: اگر شب قدر را دريابم از خدا چه چيزى را مسئلت كنم؟ فرمود: «عافيت را».

الحديث:

قال موسى (عليه السلام):

الهى اريد قربك، قال: قربى لمن استيقظ ليلة القدر، قال:

الهى اريد رحمتك، قال: رحمتى لمن رحم المساكين ليلة القدر، قال:

الهى اريد الجواز على الصراط، قال: ذلك لمن تصدق بصدقة فى ليلة القدر، قال:

الهى اريد من اشجار الجنة و ثمارها، قال: ذلك لمن سبح تسبيحه فى ليلة القدر، قال:

الهى اريد النجاة من النار، قال: ذلك لمن استغفر فى ليلة القدر، قال:

الهى اريد رضاك، قال: رضاى لمن صلى ركعتين فى لية القدر. (4)

ترجمه:

خداوندا! مى‏خواهم به تو نزديك شوم، فرمود: قرب من از آن كسى است كه شب قدر بيدار شود، گفت: خداوندا! رحمتت را مى‏خواهم، فرمود: رحمتم از آن كسى است كه در شب قدر به مسكينان رحمت كند: گفت: خداوندا! جواز گذشتن از صراط را از تو مى‏خواهم فرمود: آن، از آن كسى است كه در شب قدر صدقه‏اى بدهد. گفت‏خداوندا! از درختان بهشت و از ميوه‏هايش مى‏خواهم، فرمود: آنها از آن كسى است كه در شب قدر تسبيحش را انجام دهد گفت: خداوندا! رهايى از جهنم را مى‏خواهم، فرمود: آن، از آن كسى است كه در شب قدر استغفار كند: گفت‏خداوندا خشنودى تو را مى‏خواهم، فرمود: خشنودى من از آن كسى است كه در شب قدر دو ركعت نماز بگذارد.

توضيح:

ليلة القدر شبى است كه قرآن نازل شده است و ظاهرا مراد به قدر، تقدير و اندازه‏گيرى است، خداى تعالى در آن شب حوادث يكسال را يعنى از آن شب تا شب قدر سال آينده را تقدير مى‏نمايد، زندگى و مرگ، رزق، سعادت، و شقاوت و چيزهايى از اين قبيل را مقدر مى‏سازد.

رمضان، تجلى معبود (ره توشه راهيان نور) ص 95

جمعى از نويسندگان

پى نوشتها:

1- وسائل الشيعه، ج 7 صفحه 256.

2- وسائل الشيعه، ج 7 صفحه 262.

3- مستدرك الوسائل، ج 7 صفحه 458.

4- مستدرك الوسائل، ج 7 صفحه 456.

 

+ نوشته شده در  87/06/29ساعت 16:38  توسط گروه فرهنگی و هنری مهرگان  | 

         

دعاى پيامبر(ص) هنگام رويت هلال رمضان


صدوق عليه الرحمه در كتاب من لا يحضره الفقيه آورده «و كان رسول الله صلى الله عليه و آله اذا اهل هلال شهر رمضان استقبل القبلة و رفع يديه و قال: «اللهم اهله علينا بالامن و الايمان،و السلامة و الاسلام، و العافية المجللة و الرزق الواسع، و دفع الاسقام، اللهم ارزقنا صيامه و قيامه و تلاوة القرآن فيه، و سلمه لنا، و تسلمه منا و سلمنا فيه‏» (1)

رسول الله(صلى الله عليه و آل) هنگامى كه رويت هلال رمضان مى‏فرمود، رو به قبله مى‏نمود و دستهاى مباركش را بلند مى‏كرد.و مى‏گفت: پروردگارا اين ماه را بر ما نو گردان به امن و امان، و سلامتى و اسلام، و تندرستى شايان تشكر، و روزى فراخ، و بر طرف ساختن دردها و ناملايمات، بار پروردگارا روزى كن ما را روزه و قيام براى عبادت، و تلاوت قرآن در اين ماه، و او را براى ما سالم و تمام گردان، و او را از ما سالم بدار، و ما را در اين ماه سالم و تندرست فرما.

پى‏نوشت:

1- من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 100.

روزه، درمان بيمارهاى روح و جسم صفحه 13

سيد حسين موسوى راد لاهيجى

+ نوشته شده در  87/06/11ساعت 10:41  توسط گروه فرهنگی و هنری مهرگان  | 

((بر سر گوری نبشته بود که عمر این یک ساعت بود از آن ما،این ساعت عمر است که به خدمت مولانا آییم))شمس تبریزی سخن گفتن از مولانا این آتش افروز خرمن سوختگان عالم،این شیفته لقای الهی و این زبده عاشقان پاکباز مجالی بی کران می خواهد و خیالی بی خزان.اما می توان در اندک زمانی همنشین دریای شور انگیز گاه آرام و گاه توفان خیز اندیشه ی او بود.

مولانا جلال الدین محمد پس از کسب مدارج علم و معرفت و سیر و سلوک در مدت کوتاهی از میانسالی در اثر دیدار ناگهانی آفتاب عشق و حقیقت((شمس تبریزی))از زاهدی سجاده نشین و پیشوایی خلوت گزین به عاشقی بی قرار و شیدایی بی اختیار که هر چه می بیند همه اوست بدل می گردد.

زاهدی بودم ترانه گویم کردی      سر حلقه ی بزم و باده جویم کردی

سجاده نشین و با وقاری بودم     بازیچه ی کودکان کویم کردی  

((مولانا جلال الدین محمد))فرزند سلطان العلما،بها الدین محمد بلخی خراسانی،در ششم ربیع الاول 604 هجری شمسی در بلخ متولد شد.خانواذه اش در آغاز هجوم مغول ها از خراسان به حج رفتند و در بازگشت که همزمان سال 617 ه.ق  به دلیل خرابی اوضاع ایران و شهرهای بلخ و بخارا به ناچار در شهر(( قونیه)) ساکن شدند. پدر مولانا،بها الدین ولد که نامش محمد بن حسین خطیبی است،از دانشمندان و عالمان روزگار بود و مقارن بیست و پنج سالگی مولانا بدرود حیات گفت.بساط درس و تعلیم و معرفت اندوزی را به فرزندش که از علوم شرعی فقه و حدیث و تفسیر قرآن و متون ادبی و فلسفه و کلام و منطق بهره ی کافی داشت می سپارد.پس از یک سال،جلال الدین محمد((برهان الدین محقق ترندی)) را می یابد و به مدت نه سال تحت تربیت وی قرار می گیرد و به سیر و سلوک و مطالعه و مباحثه ی کتب علمی و... می پردازد.

پس از این دوره نیز مسیر زهد و تقوی و سیر آفاق و انفس را پی می گیرد و مردم را شیفته ی دانش و هم صحبتی او نائل می شود روحی تازه در وجودش می دمد و گویی از نو متولد می شود چنان تحولی در هیچ جای تاریخ ادبیات ایران تکرار نمی شود و دیگران چهره ای چنین حیرت آفرین نمی بینیم که در کمتر از یک سال و اندی آشنایی یک مرید بیست و هشت ساله (مولوی) با مرادی شصت و چند ساله (شمس تبریزی) شاعری پر شور و هیجان بیافریند.

گر جان عاشق دم زند آتش بر این عالم زند      وین عالم بی اصل را چون ذره ها بر هم زند

دودی برآید از فلک،نی خلق ماند و فلک     زان دود ناگه آتشی بر گنبد اعظم زند

+ نوشته شده در  87/05/19ساعت 21:49  توسط گروه فرهنگی و هنری مهرگان  |